سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
25
طب در دوره صفويه ( فارسى )
باقى مانده است و در سال 1271 در Lucknow چاپ سنگى شده است . باب اول كتاب دربارهء حفظ الصحه ، علل بيمارىها و نبض است . باب دوم و سوم دربارهء خود بيمارىها است با اين تفاوت كه باب دوم درباره علائم موضعى بيمارىها و باب سوم درباره بيمارىهاى عمومى است . سلطان على اين كتاب را در سال 932 به شكرانهء توفيق در مداواى بيمارى كليه يكى از شاهزادگان دربار كوشكونجى كه در آن زمان بر سمرقند حكومت داشت برشته تحرير درآورد ، اين ناحيه با وجود آن كه جزئى از ايران بود حكمرانانش با دربار صفويه ميانهء خوشى نداشتند . حال از كتب طبى دورهء صفويه مىگذاريم و به اشخاص مىپردازيم . در اين مورد با كمال تاسف مىبينيم با وجود آنكه پزشكان بسيار عاليقدرى در دربار ( مخصوصا در دورهء شاه عباس كبير ) خدمت مىكردند ، كمتر به نوشته يا مطلبى از ايشان برمىخوريم كه از نظر توجيه تاريخ طب آن دوره واجد اهميت باشد . به احتمال قوى معروفترين پزشكان در دورهء مورد بحث عماد الدين « 8 » و پسرش محمد باقر مىباشند . آنها هر دو به خانوادهاى تعلق داشتند كه در پزشكى از شهرت خاصى برخوردار بود به نحوى كه عماد الدين با استفاده از كتب و مطالبى كه جدش به رشته تحرير درآورده بود علم پزشكى را آموخت . پدر عماد الدين ، مسعود بن محمود ملقب به ركن الدين بود و با وجود آن كه او اصلا شيرازى بود ، كاشى ناميده مىشد زيرا قسمت اعظم عمر خود را در كاشان گذرانده بود ، اما پسرش كنيهء شيرازى يافت . مسعود شاگرد استاد عاليقدر صدر الدين على و پزشك دربار شاه تهماسب بوده است . او در سال 945 وفات يافت . در همين خانواده پزشك مشهور ديگرى به نام كمال الدين حسين وجود داشت كه ابتدا پزشك شاه نعمت الله يزدى « شاه درويشان » در ماهان در نزديكى كرمان بود و بعد به خدمت خان احمد آخرين فرمانرواى سلسله كوچكى كه در گيلان حكومت مىراند درآمد و از آن جا به دربار شاه تهماسب رفت و از نظر درمانشناسى شهرتى به هم رساند . من فقط به يكى از كارهاى اين شخص كه رسالهء در ترياك نام دارد دست يافتم . او بعدا همانطور كه در فصل اول آمده است از چشم شاه افتاد و برطبق تذكرهء سام ميرزا در سال 953 درگذشت . پس از مسعود بن محمود ، پسرش محمود ملقب به عماد الدين جاى وى را گرفت ، اما احتمالا وقتى برادرش كمال الدين از نظر شاه افتاد او نيز نتوانست موقعيت خود را در دربار حفظ كند و به سوى خود معطوف نگاه دارد و به اين دليل به دربار عبد الله خان استاجلو فرمانرواى شيروان رفت ، اما اين مسافرت پايان كار طبابت او محسوب نمىشود زيرا از آنجا به مشهد مهاجرت كرد و در آنجا به طبابت پرداخت و احتمالا همانجا هم فوت كرد . عماد الدين به عنوان يك پزشك ، يك استاد و يك نويسنده شهرت دارد اما باقى ماندن نام او در تاريخ بيشتر به خاطر اشتهارى است كه در امر نويسندگى دارد . مهمترين كار او ، از نقطه نظر پزشكى ، شرحى است كه دربارهء يك بيمارى جديد ، كه در همان ايام به ايران راه يافته بود و او آن را آتشك ناميده است و همچنين يك داروى جديد كه آن هم تازه به ايران
--> ( 8 ) - عماد الدين محمود بن مسعود كاشى ( مترجم )